این روزها یک حال عجیب و غریبی دارم . نمیدانم چرا ؟ نمیدانم منشاءش کجاس؟ دلم باز یاد قدیم و قدیمیها رو کرده !یاد کسانی که خیلی وقت بود از ذهنم یادشان را پاک کرده بودم ! حتی کوچکترین یادی . . .
خبر دادند یکی از دوستان قدیمی از دنیا رفته از اون لحظه ی خبر تا حالا همش داره جلو چشمام رژه میره !با اینکه خیلی صمیمی نبودیم اما خبر رفتنش ته دلم یه غم سنگینی رو انداخته!حتی بیشتر از سنگین . . .
امسال اولین سالیه که تازه شدن دیدارم با امام رضا از شش ماه بیشتر شده . دلم خیلی هوای اون غریبه ی آشنای قدیمی رو کرده !حتی بیشتر از خیلی . . .
از همه ی اونایی که یه روز حال و روز و خوشی و ناخوشیشون برام مهم بود و جزئی از زندگیم ، بیخبرم! حتی کوچکترین خبری . . .
چند تا کبوتر پشت پنجرمون لونه کرده بودن . یه روز خیلی سر و صدا کردن ، ترسیدم ازشون . از فرداش دیگه نیومدن ! دلم برا اونا هم تنگ شده ! حتی کبوترها. . .
رمضون بی هیچ سرو صدایی اومد و من حتی . . .
نوشته : saba در ساعت ۱٢:٠۸ ب.ظروزپنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸۸