ای دل بی چاره ی من !

چقدرررررررررر معنویاتت که کم می شود ، پَست می شوی!

چقدرررررررررر معنویاتت که کم می شود ، دوست نداشتنی می شوی!

چقدرررررررررر معنویاتت که کم می شود ، حرفهایت بی اثر میشود!

چقدرررررررررر معنویاتت که کم می شود ،  تنـــــــــــــــگ می شوی!

چقدرررررررررر معنویاتت که کم می شود ، بغضت سفت میشود!

چقدرررررررررر معنویاتت که کم می شود ، از همــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه دور میشوی!

چقدرررررررررر معنویاتت که کم می شود ، تنهااااااااااااااااااااااااااااااااا میشوی!

چقدرررررررررر معنویاتت که کم می شود ، نامرئی میشوی!!!!

حقته!افسوس

نوشته : saba در ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظروزیکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠
 
 
 

یاد همتون بخیر دوست ان من!!!

تا حالا شده بشینی و مخاطبین موبایلتو یه مروری بکنی و به اسم هر کسی که برسی چن دقیقه ای روش مکث کنی و خاطرات خودت با اون رو یه مرور سریع بکنی و  یه آهی بکشی و یه یاااااااااااااااااااااااااااادش بخیر بگی و آروم بری بعدی ...

نوشته : saba در ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظروزپنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٠
 
 
 

اَه...

با چیزهای بی خود ، حال ِ خودم را می گیرم!

هر روز با یک چیز!

لعنت به من!

نوشته : saba در ساعت ٥:٠٠ ‎ق.ظروزدوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠
 
 
 

فلش بک <<

بعد از کلی وقت آمدم !

سلام

شاید کمی تلخ اما ...

مراقب باش . گاهی بی آنکه بفهمی چطور گذشت ، می گذرد ...خیلییییییی آرام و خیلی زود.

و بعد که نگاه می کنی فقط یک پشیمانی سوزنده ای برایت مانده و یک عالمه، ای کاش های بی فایده ...کاش نگفته بودم ...کاش نکرده بودم ... کاش صبر کرده بودم ... کاش درک کرده بودم ... کاش گذشت کرده بودم ...و وقتی برمیگردی میبینی برای یک دلخوشی آنی چه چیزهای باارزشی را کم رنگ و بی رنگ کردی دلت میگیرد و تصمیم میگیری متنبه شوی ، تکرار نکنی و جبران کنی و خدا خدا می کنی که کار از کار نگذشته باشد .

نوشته : saba در ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظروزچهارشنبه ٤ آبان ۱۳٩٠
 
 
 

شده ؟؟؟!

شده این قد دلت برا یه نفر یا یه چیزی تنگ بشه که هر آن فکر کنی کنارته یا کنارشی یا داری میری پیشش یا با هاش حرف میزنی ؟!

هی یادش بیفتی و هی از تهههههههه جیگرت آه بکشی ؟!

هی بگی کاش اونجا بودم یا ای کاش اینجا بود ؟!

هی تو دلت باهاش حرف بزنی و هی اشک دور چشات حلقه بزنه و بغض گلوتو بگیره و چشاتو آروم ببندی  که اشکات نریزه و بغضتو یه جور که هیشکی نفهمه قورتش بدی؟!

هی هر چی که آماده کرده بودی که وقتی میبینیش بهش بگی رو با خودت تو دلت مرور کنی ؟!

هی تو خیالت دورش بگردی و قربونش بری ؟!

هی بگی وای اگه نبینمش ، اگه نیاد ، اگه نشه برم ، چی کار کنم ؟!

شده این قدر انتظار بکشیییی تا یه موقعیتی جور بشه بری ببینیش سر بزنگاه یه اتفاقی بیفته که بازم مجبور بشی صبر کنی تا یه وقت دیگه ؟!

شده این قدر این قضیه طول بکشه و تکرار بشه که به یه چیزی این وسط شک کنی ؟یا به خودت ؟ یا به اون ؟ یا به اینکه چرا خدا این جوری میخواد ؟

نکنه قهره ؟ نکنه ناراحته ازم ؟ نکنه دلشو شکستم ؟ نکنه دیگه یاد من نیست !؟

و هر وقت که دلت یاد اون بیفته تمام این سوالای بی جواب این قدر رو مغزت رژه برن تا دیوونت بکنن؟!

شده وقتی که تو با تموم وجودت تشنه ی محبت و دیدار اونی ببینی جلوی چشات یه عده دارن دورش میگردن و تو فقط می تونی سکوت کنی ؟!

همه ی این سوالا و حرفا و بغضا و اشکا می دونی کی برام اتفاق افتاد ؟؟؟؟!!!!

وقتی که دیروز ، روز تولدم ، بعد از 2 سال و بعد از چندین بار انتظار بی جواب ،بلیط رفت و برگشت مشهد با اسم و مشخصات خودم که امام رضا هدیه ی تولد فرستاده بود رو بعد از پرواز توی خونه کف دستم دیدم که روش یه مهر پر رنگ خورده بود که باطل شد!!!

و همه ی اونایی که با من منتظر بودن به طرف بهشت پرواز کردن و من یه بار دیگه چشم انتظار موندم .و وقتی به خودم اومدم دیدم بلیطه کف دستمه چشام پره اشکه و دارم زیر لب برا دلم می خونم :

بلیط رفتن است مانده روی دسته های من

در این همه مسافر حرم نبود جای من گریهگریهگریه؟؟؟؟

نوشته : saba در ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظروزجمعه ٦ اسفند ۱۳۸٩
 
 
 

دوست م!

ازدواج کرد ، خوشحال شدم...

به دیدنش رفتم ، زندگی خوبی داشت! خوشحال شدم ...

باردار شد ، خوشحال شدم ...

جنین اش 5 ماهه بود ، از بین رفت ! بغض گلویم را گرفت...

چند سال بعد باز خدا بچه ای برایش مقدر کرد ، خوشحال شدم ...

چند ماه مانده بود بچه اش به دنیا بیاید ، خودش مریض شد ، ناراحت شدم !

خوب شد ، خوشحال شدم ! چند روز بعد گفتند جنین اش مشکل دارد و ..و ..و ...بغض گلویم را گرفت ...

گفتند خطر رفع شده ! خوشحال شدم ...

بچه اش به دنیا آمد ، به دیدنش رفتم ، خوشحال بود!!! خوشحال شدم لبخندهورا

4 ماه گذشت و الان رفتن یا ماندن نوزاد 4 ماهه اش فقططططططططط دست خداست . و ثانیه به ثانیه حالش بد تر میشود!!! الان بغض دارد گلویم را خفه می کند .خنثیخنثیخنثی

خدا به داد دلش برسد . دعایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــش کنید!!!!گریه

---------------------------------------------------------------------------------

^^^الان که اینو مینویسم یک هفته بعد هست

به رحمت خدا رفت!خنثیگریه

شاید صلاح این چنین بودخنثیخنثی

 

نوشته : saba در ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظروزچهارشنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٩
 
 
 

چرخ و فلک . . .

چقدر آدمی زاد عجیب و غریب است! یک روز صبح تا بیدار میشود ،میبیند دارد از شعف می میرد و دوست دارد هر که را میبند محبتش را نثارش کند علتش را هم نمیداند !
فردایش تا چشم باز می کند  میبیند بی هیچ دلیلی بغضی عجییییییب گلویش را گرفته و اشکش فقط منتظر یک تلنگرست.
یک روز عاشق خدا می شود و در هر رفت و آمد نفسش صد بار قربون صدقه ی خدا میرود .
فردایش مثلا برای ندادن یک آبنباتی که از خدا خواسته با او قهر است و هی رو بر میگرداند  !
میرود کربلا یی ! زیارتگاه یی ! جا یی ! مات و مبهوت می شود و بدون اینکه آنجا را درک کند بر میگردد. وقتی برگشت خودش را از دلتنگی آنجا هلاک میکند !
یک سال خدا خدا خدا می کند و روضه ی دلتنگی ِ خدا برای دلش می خواند ، به مهمانی خدا که میرود اشتهای خودش و اشتهای چشم و گوش و قلبش کوووووووور می شود!
وقتی مهمانی تمام میشود یادش می آید که ای داد بی داد چقدر گرسنه ام !

خلاصه از صبح تا شب داریم دور خودمان می گردیم به قاعده ی  چرخ و فلک های دوران کودکی شاید هم سریع تر !!!

نوشته : saba در ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظروزیکشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٩
 
 
 

سلام

دردت به جانم سلام!
و باز برای بار هزارم دیشب خوابت را میدیم .ابهتت، اینقدر هست که حتی در خواب هم انسان، مبهوت و گنگ وجودت می شود، و تا ساعتها نیرومند از انوار مثبت روحت!
آقا تا ظهور مولا تنهایمان نگذار.
هر وقت خدای ناکرده ، زبانم لال ، به روز نبودنت  فکر می کنم بغض گلویم را ، گریه چشمانم را،  و ترس از بی پناهی جانم را می آزارد!
خدایا سایه ی مقتدامان را تا ظهور مولامان بر سرمان مستدام بدار.

ای که در علم و حکم پخته ای و خام نه ای

باعث عزت ایران نه فقط خامنه، ای

تو لسان الحق و محتاج می و خامه نه ای

جان ما باد به قربان تو یا خامنه ای


برای سلامتیشون صلوات

نوشته : saba در ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظروزدوشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٩
 
 
 

بیاد دومین سالگرد بی صدا ترین عروج . . .

ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند. 

http://rahpouyan.com/monasebat/88/shohada/

^^^دوستان آبی من نیستند . . . شاهد بی تابی من نیستند^^^

***

 شوق پرواز منزلتی است که عاشق در اثر اخلاص در دل احساس می کند. و خداوند عاشقان را بالی از جنس جنون عطا فرمود ...

***

دعا کنید که من ناپدید تر بشوم 

 که در حضور خدا رو سپیدتر بشوم 

 بریده های من آن سوی عشق گم شده اند

 خدا کند که از این هم شهید تر بشوم

نوشته : saba در ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظروزسه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩
 
 
 

لينك دوستـان